هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
98
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
شديم كه مراجعت كنيم . اين خانم راه نزديكى را به او نشان داد . روانه شديم . چون تاريك بود ، گفتيم خيلى آرام برود . قدرى كه راه طى شد ، جاده باريك و پرتگاههاى غريبى پيدا شدند و در هر 500 قدم راه پيچ مىخورد . اتومبيل هم بزرگتر از اتومبيلهاى رسمى بود [ و ] مشكل مىپيچيد . خيلى مىترسيدم [ كه ] توى دره بيفتد . قدرى راه كه طى كرد ، به كلى شب و تاريك شد . خانم فرنگى مىگفت : من اين راهها را نمىشناسم . اين [ از ] بيراهه آمده [ است ] . خيلى وحشت داشتيم كه در اين تاريكى و راههاى باريك و درّه ، بلايى به سرمان بيايد . در بعضى پيچها كه سخت بود ، پياده مىشديم تا بعد از هزار ترس و وحشت قدرى راه گشادتر و درّه دور شد . از دو سه نفر راهگذر ، خانم اسم راه را سئوال كرد . همان را كه مقصود بود ، گفتند ، ولى تعجب داشت كه چرا اينقدر دور شده [ است ] . يك ساعت تمام ، بلكه بيشتر ، راه پيموديم ؛ تا ساعت 7 رسيديم به نيس ، روى كه . از آنجا هم تا خانهء آن خانم راه زيادى است . رفتيم آنها را رسانده و آمديم [ به ] هتل . ساعت نزديك 8 بود . روز يكشنبه ما را وعده گرفتند ، برويم خانهء آنها ، نهار بخوريم . روز شنبه ، 15 [ مارس 1913 م . ؛ 6 ربيع الثانى 1329 ه . ق . ] قبل از ظهر جايى نرفتيم . قدرى با يحيى خان توى باغ هتل راه رفتيم . بعد از نهار يحيى خان رفت [ به ] منزل فيروز ميرزا . من هم با دختره رفتم روى كه ، قدرى راه رفته ، جايى رفتيم [ به نام ] باله دژته . جايى است روى دريا ساختهاند . چاى و موزيك و تئاتر « 1 » مختصرى هم دارد . گاهى بازى مىكنند . امروز آواز مىخوانند و يك زن و دو نفر مرد بودند ، كه با موزيك او آواز مىخواندند . من چون نمىفهميدم ، لذتى نمىبردم . رفتيم قدرى بازى كرديم . ابتدا كمى برديم . دختره هم پول مىگذاشت . بالاخره
--> ( 1 ) . در اصل : تآتر